هجده
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 14:24
من دلم برات تنگ شده.زنگ زدم بیدارت کردم اما تو خوابیدی. حق داری حسابی دیروز خسته شدی اما من دلم برات تنگ شده! چقدر دوست داشتم الان بیدار بودی و باهم حرف میزدیم. عشق رویایی که توی ذهن من ساخته شده اینجوریه!!! قاعدتا الان دلش برای من تنگ میشه. دلش هوای منو میکنه بهم زنگ میزنه و حرف میزنه یا به خاطر دل
نوزده
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 14:24
چرا من فکر میکنم عشق،اونقدر پر از تب و تابه که خواب و خوراکتو بهم میریزه؟؟؟ نظم زندگی عادی رو بهم میریزه مثلا برای دیدنش کلی خستگی بکشی کلی گرسنگی بکشی و واقعا یادت نیاد که گرسنه ای فقط از دیدنش لذت ببری خوشحال باشی. چقد دوست دارم یکی من رو اینجوری دوست داشته باشه. اما انگار من اینقدر ها دوست داش
سیزده
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 0:49
سلام بهترین من الان خوابی... با نگرانی خوابیدی. نگرانی از مشکل احتمالی که برای خونواده ت پیش اومده. راستش منم نگرانم هیچی نمی تونم بگم. جز اینکه بدون هر اتفاقی بیفته تا جایی که بتونم کنارت هستم. شاید نتونم مشکلی رو حل کنم اما قول میدم نذارم تنهایی باهاشون روبه رو بشی. دوست دارم همراهم❤
چهارده
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 0:49
سلام بهترین من الان حدود ده دقیقه است که از هم جدا شدیم... دلم پی ت رفته... هنوزم احساس میکنم امروز یجوری بودی. شاید چون خیلی وقت نیست از هم دور شدیم خیلی مشتاق و تشنه برخورد نکردی ... مثل باقی روزهایی که میومدی دیدنم. شایدم حس اشتباه من بود من که حسابی دلم برات تنگ شده بود و حسابی لذت بردم از وقتی
پانزده
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 0:49
اونجا که داشتی درباره حاجی حرف میزدی اون بحث مورد علاقه منه... دوست دارم درباره اینجور آدما زیاد حرف بزنیم زیاد بخونم زیاد ببینمشون و زیاد درباره شون بدونم... باهام میای؟؟؟
دوازده
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 2:59
عدد این پست مسیر نوشتنم رو عوض کردما هر روز غرق در اعداد و ارقامیم اعدادتعداد لایک های پست هامون اعداد تعداد فالوورامون اعداد گلایه هامون اعداد کارهای انجام نداده مون اعداد آرزوهامون اعداد قسط هامون اعداد پس اندازمون اعداد نمره درس هامون اعداد اعداد اعداد ولی هیچ فقط به یک های زندگیمون توجه نمی کن
نه
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 10:00
امشب گفتی تو اگه مهربون تر باشی من بیشتر میتونم خودم باشم جان من خودت باش من دوست دارم آرامشت باشم. فرشته نجاتت باشم. سخته خسته ام زخمی ام تنهام اما دوست دارم و برای این تلاش میکنم برای تو که تنها دست آورد زندگیمی...
ده
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 10:00
امروز یک بحث و ناراحتی تکراری داشتیم. غصه ی من از فلان موضوع در فلان تاریخ مهم از فلان افراد زندگیمون... همیشه بعد مطرح کردن این ناراحتی خودمون دعوامون میشد و درد من بیشتر میشد. اما امروز برای اولین بار خودمون دعوامون نشد. حرفهای قشنگی زدی و برام حلش کردی. واقعا ازت ممنونم. با دید جدیدی دارم بهش نگا
یازده
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 10:00
سلام مهربون خوابالوی من حالت چطوره؟ من که عالی ام. به لطف خدا با حضور و همراهی تو دارم خیلی چیزهای خوبی یاد میگیرم. دعا میکنم یادم تره همیشگی شه ریشه بزنه تو هم دعا کن دارم یاد میگیرم تسلیم نشم تسلیم حرف های اشتباه فکرهای مخرب تسلیم حال بد تسلیم شیطنت و اهمال کاری برای درس نخوندن ... حرف های دیروز
یک
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 9:23
سلام همسر مهربونم. امروز تصمیم گرفتم یک وبلاگ جدید بسازم تا افکارم رو اینجا منتشر کنم. کلی نوشته و دفتر دارم که بعضیاشو خوندی بعضیاشو هنوز نه. من نوشتن رو دوست دارم و تو وبلاگ رو .برای همین این شیوه رو انتخاب کردم. نمیدونم کی اینجا رو به تو معرفی کنم. اما اینکارو میکنم... روزهای پر التهابی داریم. ح
دو
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 9:23
ما از هم دلخوریمباهم قهریماز هم بدمون میاداما بالاخره یه جوری بهم ربط داریم و داریم باهم زندگی میکنیم.و این قهر و دلخوری هی بهمون یادآوری میشه وهی بیشتر و بیشتر اذیتمون میکنهنمیشه دیگه اینجوری ادامه دادهر روز حال خودمون بدترهخراب ترهباید کاری کنیم حالمون خوب شهباید یه حال خوب بسازیمباید باهم کنار بی...
سه
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 9:23
از سرکار خسته اومدی پیشم. اومدم خستگیتو بگیرم. کنارت دراز کشیدم. کولر رو روشن کردم.برات شعر خوندم. جک گفتم .خاطره گفتم.آهنگ پخش کردم. با ذوق اینکه برات میدم هرکاری ازم برمیومد انجام دادم. اما .... بعدش یکی از کارام ناراحتت کرد و گفتی تو امروز کلا منو گیر آوردی و مسخره کردی ناراحت شدم. حس کردم جای م
چهار
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 9:23
سلام همسرجانم. دیروز اتفاق خوبی افتاد. من خیلی خوب تونستم خودم رو آنالیز کنم و چیزهای جدیدی راجع به خودم فهمیدم. امیدوارم این کشفیات جدید بهم کمک کنه رفتارهای سازگارانه تر داشته باشم. دیروز توی آشپزخونه وقتی داشتم به مامانم کمک می کردم دیدم من چقدر شبیه مامانمم.... با اینکه هیچ وقت شخصیت مثبت زندگیم
پنج
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 9:23
بهترین من سلام. امروز ازت دور شدم. می دونم حال دلت یجوریه. حال دل منم... حرفهای امروزمون رو دوست داشتم. ما باید خود واقعیمون رو ببینیم.اگه ببینیم دوسش داریم و باهاش کنار میاییم. حتما خیلی راحت تر و بهتر باهاش کنار میاییم. اگه با خود واقعیمون کنار اومدیم پس حتما میتونیم با همدیگه کنار بیایم. مگه نه؟؟...
شش
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 9:23
دو تا از تجربه های زندگی تو برای من هم تجربه های فوق العاده خوب و تاثیر گذاری بود. هنوز خیلی روزها جمله هاش توی ذهنم چرخ میخوره و تمام تلاشم رو میکنم بهشون عمل کنم. یکی اون حاج آقایی که ازش پرسیده بودی چرا هرچی میریم نمی رسیم؟ چرا هرکاری میکنیم درست نمی شیم؟ و پاسخ داده بود ببین کارت کجا گیره به کی ...
هفت
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 9:23
سلام مهربونم. الان راحت و آروم خوابیدی. دلم برات تنگ شده مثل قبل که سرت شلوغ بود. که دلم برات تنگ می شد و حس های بدی سراغم میومد،الانم میاد... ولی الان خیلی خوب سعی میکنم کنترلشون کنم. همش به خودم توضیح میدم که اینا واقعی نیست. اما ظرفیت روانی من به نظر میرسه خیلی پر باشه.به تو که فکر نمیکنم ذهنم ش